تصمیم گرفتم بیشتر از این تاخیر نداشته باشم و به نوشته های کوچولو کوچولو روی بیارم .
این هم اولین نوشته ی کوچکم .
برای مدتهای مدیدی سعی می کردم به همه ی کسانی که به من میگفتند بازی درمانگر بگویم بازی درمانگر !
یعنی همه ی تلاشم این بود که به همه ثابت کنم من درمانگر هستم نه بازی گر !
اکنون بعد از گذشت ۳ سال از اولین روزهایی که به نام بازی درمانگر فعالیتم را شروع کردم فهمیده ام که بازیگری بسیار سخت تر از درمانگری است .
برای بازی کردن باید با خودت آشتی باشی . باکودک درونت آشتی باشی و خودت را دوست داشته باشی . باید یادت برود کیستی یا چند کلاس درس خوانده ای یا چند سالت است ُ باید همه چیز را رها کنی و به حال فکر کنی باید غم و غصه و نگرانی رو بی خیال بشی و مثل بچه ها بشی . باید منظق بچه ها رو به یاد بیاری و بسیار بسیار بسیار صبور باشی . باید تمام عقده هایی که ممکنه وقتی بچه بودی از بزرگترها داشته ای رو فراموش کنی و بچسبی به زمان حال . باید حال بکنی .. باید غش و ریسه بری . باید بتونی ظرف چند ثانیه از ته دل گریه کنی . باید خیلی کارا بتونی بکنی که هیچ وقت هیچ وقت توی هیچ کتابی ننوشته و توی هیچ دانشگاه رده بالایی هم تدریس نمیشه .
اینه فرق بازی کردن با درمان کردن .
شما هم با من موافقید یا نه ؟ لطفا نظرتون رو بنویسید .
ارادتمند : پارسا هوش ور
کارشناس ارشد کاردرمانی روان از دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی
وبلاگ بازی درمانی را افتتاح می کنم .
پارسا هوش ور هستم .
کارشناس ارشد کاردرمانی روان از دانشگاه علوم بهزیستی و سرپرست سایت های بازی درمانی در سه مجتمع توانبخشی .
علاقه ی اصلی ام در زمینه ی کاردرمانی - بازی درمانی - مشاوره و آموزش والدین و تدریس کارگاههای نحوه ی ارتباط با کودک است .
انگیزه های زیادی برای نوشتن در زمینه ی بازی درمانی دارم که ان شا الله وقتی با همدیگر همراه شویم میتوانیم به یکدیگر بیش از پیش کمک کنیم و برای هم پلی باشیم برای رسیدن به خواسته های یکدیگر . به این مساله ایمان دارم که می توانیم .
من فعلا هر هفته یک بار آپدیت می کنم .
ارادتمند : پارسا هوش ور